تبليغاتX
اینجا ایران نیست
یادداشت های اجتماعی،فلسفی،سینمایی







90/10/18

اگه عاشقت نبودم...پا نمی داد این ترانه...

یادداشتی بر فیلم طهران تهران...
داستان اول که ساخته ی مهرجویی است مثل همیشه مزخرف و ملال آور بود
من نمی دانم این مهرجویی کی می خواهد ارتباطی نه واقع نما...بلکه منطقی با قشر پایین دست اجتماع پیدا کند...آخر کجای ایران امروز همچنین آدمهایی پیدا می شوندکه به راحتی و بدون هیچ دلیل منطقی و انسانی به انسانی که سقف خانه اش خراب شده کمک کنند و آن خانه را بسازند...براستی ما همچنین انسان هایی داریم و وضعمان چنین است...در ضمن آن خانواده ای که سقف خانه اش هشت دقیقه پیش از تحویل سال نو فرو می ریزد آنقدر بی خیال و دلخوش است...که چادر می زنند و کرسی برپا می نمایند...بس کن مهرجویی عزیز...بس کن و اندکی از تیریپ روشنفکر نمایی خودت بیرون بیا که گویی مغزت را گندابی عمیق فرا گرفته...زیاده عرضی نیست...فیلم راببینید و خودتان قضاوت کنید...
فیلم بعدی که در واقع داستان ترانه ای است که آخر فیلم رضا یزدانی می خواند و از کار های نسبتن خوب مهدی کرم پور است هم بعد از کار مهرجویی آمده تا این ملال را از ما بگیرد...اما آقای کرم پور عزیز...شما چرا...کارهای شما که عمق دارند چرا با مهر جویی یکجا می نشینید...و گند به کارتان می زنید...
در کل به جز ترانه ای که رضا یزدانی در پایان می خواند...دو فیلم در کنار هم حرف چندانی نداشتند و این از بیچارگی ملت ماست که نمی دانند چگونه باید حرفهایشان را بر زبان هنر جاری کنند...
(عماد شوشتری)

لینک ثابت
  مکتوب 1:33  از عماد شوشتری  | 



90/03/02

رفته چه داند تابوت بر شانه کیست یا دوم خرداد با مرگ حجازی ...

 

۱۴ سال پیش دوم خرداد با ممد خاتمی شروع شد و عده ای جوان ۱۶ ساله

حالا دوم خراد تمام شد با مرگ ناصر حجازی مردی که ...

وقتی به این روزهای اندوهبار نگاه می کنم و انسان هایی که زود می روند

بیشتر به چیز هایی فکر می کنم که خطرناکند این روزها ...

 

لینک ثابت
  مکتوب 16:29  از عماد شوشتری  | 



90/02/14

بن لادن یا وقتی لواشک می خوردیم


یه عکس میاد وسط تلویزیون و یه صورت له شده

می گن عکس صورت بن لادن هستش

خب حالا ممکنه باشه...ممکنه نباشه

اصلن هم مهم نیست ...

چون توده ابله همیشه فقط چیزیو که میبینن باور می کنن

خب چرا تصویر کامل و واضحی نشون ندادن ؟

چرا انداختنش تو دریا ؟

قصه اینطوریه که وقتی بچه بودیم

قهر می کردیم و می گفتیم مرغ یه پا داره

بابایی با یه دونه لواشک میزان باور پذیری مارو می برد به ....

به کجا دیگه...خب خرمون می کردن تا هرچی می خوان باور کنیم

لینک ثابت
  مکتوب 10:46  از عماد شوشتری  | 



89/10/11

وقتی که  برف رفت و دیگر نیامد

 

روزها ی رفته دیگر چی بیایند چه نیایند

امسال برف نیامد

بروجن هستم...بام ایران

هر سال تا این وقت دو متر برف می باریده

ما که آمدیم دو دونه هم نباریده

سرما اما بیداد می کند

البته برای کار ما که پرس افقی است خوب است

اما در کل کشوری که برف و بارون نداره باس توش شاشید

یه اتفاقای غریبی هم واسه دل ما داره می افته که بماند

لینک ثابت
  مکتوب 18:50  از عماد شوشتری  | 



89/10/01

 

یاری اندر کس نمی بینم یارانرا چه شد

 

دیشب طولانی ترین شب سال بود

خبر یک : قیمت نان از صبح فردا چند برابر می شود

خبر دو : به جای بنزین توی باک ماشین خود بشاشیم

خبر سه : زندگی کنیم یا زنده بمانیم ؟

به هر حال ما در بروجن هستیم و هوا ده درجه زیر صفر

 

 

 

 

 

 

به قولی حال همه ی ما خوب است اما تو باور مکن ...

لینک ثابت
  مکتوب 18:40  از عماد شوشتری  | 



89/09/21

ط دسته دار یا باورهای گمشده


امروز باران آمد

آن مرددر باران آمد

آن زن در باران آمد

در کل وقتی بارون میاد همه با هم میان ...

عشق از یه طرف

معشوق از  یه طرف

عاشق از یه طرف ... اما ...

به هم نمی رسیم هیچ

فیلم به رنگ ارغوان را دیدم

گواینکه جنگلهای شمال ایران را اگر بزرگراه خراب نکرد

این آتش کینه ما بود که جنگلها را سوزانده

دوستی قدیمی هفته پیش از طهران آمد

با ط دسته دار نوشتم چون این دوست هم همینطور است

قرار گذاشت که مرا نبیند یه طورایی  ...

بگذریم ... حال همه ما خوب است اما شما باورتان را گم کرده اید

لینک ثابت
  مکتوب 22:42  از عماد شوشتری  | 



روزهای بی ترانه و باران


وقتی دنیاییت را آنقدر کوچک کردی که جز خودت جای کسی نیست
وقتی افکارت را آنقدر گم کردی که هیچ یادت نیست
وقتی از آدمها و یادهاشان هیچ یادت نیست
وقتی قلب کوچکت نمی دانی به خطر چه می تپد
وقتی صفحه ای کتاب نمی خوانی
وقتی خطی شعر نمی نویسی
وقتی آنقدر وقت نداری تا به خودت فکر کنی
وقتی رنگ و مزه همه چیز عوض شده
وقتی جهان یک فانتزی مسخره شده
وقتی...وقتی...وقتی...وقتی


لینک ثابت
  مکتوب 18:3  از عماد شوشتری  |